Friday, September 7, 2012
Tuesday, August 7, 2012
Friday, June 1, 2012
چهارده خرداد ... زادروز امام موسی صدر
امام موسي صدر در روز ۱۴ خرداد سال ۱۳۰۷ هجري شمسي در شهر مقدس قم ديده به جهان گشود. پدر ايشان مرحوم آيت الله سيد صدرالدين صدر، جانشين مرحوم آيت الله شيخ عبدالكريم حائري مؤسس حوزه علميه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود. جد پدري ايشان مرحوم آيت الله سيد اسماعيل صدر، جانشين مرحوم آيت الله ميرزا حسن شيرازي و مرجع مطلق زمان خود، و جد مادري ايشان مرحوم آيت الله حاج آقا حسين قمي، جانشين مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني و رهبر قيام مردم مشهد بر عليه رضا خان بود.
سرفصل هایی از زندگی امام موسی صدر را از اینجا بخوانید.
پیش از آن که بیدار شویم - من قبل ما يوعى الحلم فينا
پیش از آن که بیدار شویم - من قبل ما يوعى الحلم فينا
به مناسبت ۱۴ خرداد ، زادروز امام موسی صدر
Tuesday, May 22, 2012
سلام بر خرمشهر
آزادسازی خرمشهر در روز سوم خرداد ۱۳۶۱ خورشیدی پس از ۵۷۸ روز اشغال مهمترین هدف اجرای عملیات بیت المقدس در طول جنگ ایران و عراق توسط ارتش جمهوری اسلامی ایران (به فرماندهی شهید علی صیاد شیرازی) و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (به فرماندهی محسن رضایی) بود.
ایران در جریان این عملیات ۶٬۰۰۰ کشته (۴٬۴۶۰ کشته سپاه و ۱٬۰۸۶ کشته ارتش) و ۲۴ هزار مجروح داد. امام خمینی در ۳ خرداد ۱۳۶۱ به مناسبت آزادی خرمشهر پیامی خطاب به ملت ایران صادر کرد. در اولین بخش این بیانیه آمده است:
با تشکر از تلگرافاتی که در فتح خرمشهر به اینجانب شده است، سپاس بیحد بر خداوند قادر که کشور اسلامی و رزمندگان متعهد و فداکار آن را مورد عنایت و حمایت خویش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصیب ما فرمود.
در ایران از این عملیات و روز به عنوان نمادی از پیروزی، مقاومت و ایستادگی در برابر دشمن یاد میشود. شورای عالی انقلاب فرهنگی سوم خرداد را در تقویم رسمی ایران به عنوان روز مقاومت، ایثار و پیروزی نامگذاری کردهاست.
Saturday, April 7, 2012
Thursday, April 5, 2012
Monday, January 9, 2012
بگشای تربتم را
یک شهیدی داریم از دوستان دایی شهیدم بود. اسمش کاوه بود. وصیت کرده بود این شعر را روی سنگ مزارش بنویسند. / همیشه عاشق این شهید بودم که در چند قدمی مزار دایی ام خفته است. همیشه برای او هم می رفتم فاتحه می خواندم و گاه درددل می کردم ... / چند سال پیش، سنگ مزار پدر را عوض کردم، دادم همین شعر را بر روی آن نوشتند ...
این عکس را می بینم ، انگار همان شهید کاوه حدادپور است که دارد همان وصیت نامه را می نویسد با همین شعر ...
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن بر آید
و باز، یاد آوینی می افتم که می گوید :
ما یافتیم آنچه را که دیگران نیافتند. ما همه ی افق های معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کردیم. ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثل می یابد. عشق را هم، امید را هم، ذوق را هم، شجاعت را هم، کرامت را هم، عزت را هم، شوق را هم، و همه ی آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدند ما به چشم دیدیم.
شهدا را فراموش نکنیم ...
Thursday, January 5, 2012
بر سفره ی دوست
گوشم شنیـــد قصه ی ایمـــان و مسـت شد
کو قسـم چشــم، صورتِ ایمــانم آرزوست
ما یافتیم آنچه را که دیگران نیافتند.
ما همه ی افق های معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کردیم.
ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثل می یابد. عشق را هم، امید را هم، ذوق را هم، شجاعت را هم، کرامت را هم، عزت را هم، شوق را هم، و همه ی آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدند ما به چشم دیدیم.
ما دیدیم که چگونه کرامات انسانی در عرصه ی مبارزه به فعلیت می رسد. ما معنای جهاد اصغر و اکبر را درک کردیم.
آنچه را که عرفای دلسوخته حتی بر سر دار نیافتند، ما در شبهای عملیات آزمودیم. ما فرشتگان را دیدیم که چه سان اوج و نزول دارند. ما عرش را دیدیم. ما زمزمه ی جویبارهای بهشت را شنیدیم. از مائده های بهشتی تناول کردیم و بر سر سفره ی حضرت ابراهیم نشستیم.
ما در رکاب امام حسین جنگیدیم. ما بی وفایی کوفیان را جبران کردیم.
و پادگان دوکوهه بر این همه شهادت خواهد داد...
شهید سید مرتضی آوینی
Sunday, December 25, 2011
موسی ابوالاحرار
من قبل ما يوعى الحلم فينا
حتى قبل از اينكه از خواب و رويا بيدار شويم
دقدق بنوروا ع ليالينا
با نورش شبهايمان را نوراني كرد
ضوا العتم خله الليل نهار
با نورش شبهايمان را روز كرد
حتى نجوم العز تحكينا
حتى ستاره ها اسمان سراغ ان نور از ما گرفتند
موسى الصدر موسى ابو الاحرار
فرياد زديم كه او موسى صدر است بيشوا و پدر همه ازادگان است
موسى المحيط الـ ما إلوا مينا
موسى اقيانوسي است بي نهايت ( بي بندر).
موسى البلاه كتير كنا صغار
موساي كه بدون و قبل از او خيلي كوچك بوديم
كبرنا على ايديه ووعينا
او ما را بزرگ و اگاه كرد
موسى يا موج البحر والبحار
موساي كه خود همزمان هم موج دريا بود هم دريا نورد ما بود
بصوتك عم تزغرد شواطينا
اي موسى با صداي توست كه ساحلهاي ما اهنگ و سرود شادي و پيروزي ميخوانند
انت سفينة نوح والكفار
شربوا كؤوس المر والكينا
تو كشتي نوح ما هستي وما را نجات دادي،ومخالفانت همه غرق شدند
وحياة غربة قلبك العطار
قسم به ان قلب خوش عطرا
وحياة ضوك يا شجر سينا
قسم به نورت
بكل خفقة قلب والله دمك صار
بخدا قسم خون تو در قلبمان جاري شد
محفور اسمك بإسامينا
اسم تو در قلب و نام ما حك شد
موسي يا موسى ارجع و خد الثار
حتى من الانذال تشفينا
اي موسى برگرد وانتقام ما را از پست فطرتان بگير و دلمان را شفا ده
ارجع ذكرنا بعلي الكرار
برگرد و خاطره علي كرار را در ما زنده كن
قله لإسرائيل ما نسينا
به اسرائيل بگو كه هنوز از يادمان نرفتي
وحياة غربة قلبك العطار
وحياة ضوك يا شجر سينا
نحنا البلاك كتير كنا صغار
كبرنا على ايديك ووعينا
من قبل ما يوعى الحلم فينا
حتى قبل از اينكه از خواب و رويا بيدار شويم
دقدق بنوروا ع ليالينا
با نورش شبهايمان را نوراني كرد
ضوا العتم خله الليل نهار
با نورش شبهايمان را روز كرد
حتى نجوم العز تحكينا
حتى ستاره ها اسمان سراغ ان نور از ما گرفتند
موسى الصدر موسى ابو الاحرار
فرياد زديم كه او موسى صدر است بيشوا و پدر همه ازادگان است
موسى المحيط الـ ما إلوا مينا
موسى اقيانوسي است بي نهايت ( بي بندر).
موسى البلاه كتير كنا صغار
موساي كه بدون و قبل از او خيلي كوچك بوديم
كبرنا على ايديه ووعينا
او ما را بزرگ و اگاه كرد
موسى يا موج البحر والبحار
موساي كه خود همزمان هم موج دريا بود هم دريا نورد ما بود
بصوتك عم تزغرد شواطينا
اي موسى با صداي توست كه ساحلهاي ما اهنگ و سرود شادي و پيروزي ميخوانند
انت سفينة نوح والكفار
شربوا كؤوس المر والكينا
تو كشتي نوح ما هستي وما را نجات دادي،ومخالفانت همه غرق شدند
وحياة غربة قلبك العطار
قسم به ان قلب خوش عطرا
وحياة ضوك يا شجر سينا
قسم به نورت
بكل خفقة قلب والله دمك صار
بخدا قسم خون تو در قلبمان جاري شد
محفور اسمك بإسامينا
اسم تو در قلب و نام ما حك شد
موسي يا موسى ارجع و خد الثار
حتى من الانذال تشفينا
اي موسى برگرد وانتقام ما را از پست فطرتان بگير و دلمان را شفا ده
ارجع ذكرنا بعلي الكرار
برگرد و خاطره علي كرار را در ما زنده كن
قله لإسرائيل ما نسينا
به اسرائيل بگو كه هنوز از يادمان نرفتي
وحياة غربة قلبك العطار
وحياة ضوك يا شجر سينا
نحنا البلاك كتير كنا صغار
كبرنا على ايديك ووعينا
دقدق بنوروا ع ليالينا
با نورش شبهايمان را نوراني كرد
ضوا العتم خله الليل نهار
با نورش شبهايمان را روز كرد
حتى نجوم العز تحكينا
حتى ستاره ها اسمان سراغ ان نور از ما گرفتند
موسى الصدر موسى ابو الاحرار
فرياد زديم كه او موسى صدر است بيشوا و پدر همه ازادگان است
موسى المحيط الـ ما إلوا مينا
موسى اقيانوسي است بي نهايت ( بي بندر).
موسى البلاه كتير كنا صغار
موساي كه بدون و قبل از او خيلي كوچك بوديم
كبرنا على ايديه ووعينا
او ما را بزرگ و اگاه كرد
موسى يا موج البحر والبحار
موساي كه خود همزمان هم موج دريا بود هم دريا نورد ما بود
بصوتك عم تزغرد شواطينا
اي موسى با صداي توست كه ساحلهاي ما اهنگ و سرود شادي و پيروزي ميخوانند
انت سفينة نوح والكفار
شربوا كؤوس المر والكينا
تو كشتي نوح ما هستي وما را نجات دادي،ومخالفانت همه غرق شدند
وحياة غربة قلبك العطار
قسم به ان قلب خوش عطرا
وحياة ضوك يا شجر سينا
قسم به نورت
بكل خفقة قلب والله دمك صار
بخدا قسم خون تو در قلبمان جاري شد
محفور اسمك بإسامينا
اسم تو در قلب و نام ما حك شد
موسي يا موسى ارجع و خد الثار
حتى من الانذال تشفينا
اي موسى برگرد وانتقام ما را از پست فطرتان بگير و دلمان را شفا ده
ارجع ذكرنا بعلي الكرار
برگرد و خاطره علي كرار را در ما زنده كن
قله لإسرائيل ما نسينا
به اسرائيل بگو كه هنوز از يادمان نرفتي
وحياة غربة قلبك العطار
وحياة ضوك يا شجر سينا
نحنا البلاك كتير كنا صغار
كبرنا على ايديك ووعينا
می دانم که می آیی
شاعر و آهنگساز: امیر حسین سام
خواننده: علی بیات
ساخت ویدیو: امیر پژمان حبیبیان
تهیه شده در امام صدر نیوز
http://imamsadr-news.com/article/1187
Wednesday, November 30, 2011
حر - شهید دکتر علی شریعتی - سخنرانی
حر - شهید دکترعلی شریعتی
انسان در تحمل ننگ نیز استعدادی نامحدود دارد ... اما حر در این راه نیز بی استعداد است !
سخنرانی را از اینجا دانلود کنید
Sunday, November 27, 2011
ای علی ، ای حسین، و تو ای زینب !
و تو ای علی!
ای شیر! مرد خدا و مردم، ربّالنوع عشق و شمشیر!
ما شایستگی "شناخت ترا" از دست دادهایم. شناخت ترا از مغزهای ما بردهاند،
اما "عشق ترا"، علیرغم روزگار، در عمق وجدان خویش، در پس پردههای دل خویش، همچنان مشتعل نگاه داشتهایم،
چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها میکنی!؟
تو ستمی را بر یک یهودی که در ذمّه حکومتت میزیست تاب نیاوردی،
و اکنون، مسلمانان را در ذمه یهود ببین! و ببین که بر آنان چه میگذرد !
ای صاحب آن بازو که "یک ضربهاش از عبادت هر دو جهان برتر است"
ضربهای دیگر!
و اما تو ای حسین!با تو چه بگویم ؟
" شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل "
و تو ای چراغ راه، ای کشتی رهایی، ای خونی که از آن نقطه صحرا ، جاودان میطپی، و میجوشی، و در بستر زمان جاری هستی، و بر همه نسلها میگذری، و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون میکنی، و هر بذر شایسته را، در زیر خاک ، میشکافی و میشکوفایی، و هر نهال تشنهای را به برگ و بار حیات و خرمی مینشانی،
ای آموزگار بزرگ شهادت !
برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن، قطرهای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز، و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش.
ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی تا عاشقانت را از "مرگ سیاه" برهانی، تا با قطره خونت، ملتی را حیات بخشی، و تاریخی را به طپش آری، و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی، و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی!
ایمان ما ، ملت ما ، تاریخ فردای ما ، کالبد زمان ما
"به خون تو محتاج است "
ای زینبای زبان علی در کام! با ملت خویش حرف بزن!
ای زن ! ای که مردانگی، در رکاب تو، جوانمردی آموخت
زنان ملت ما اینان که نام تو، آتش و درد بر جانشان میافکند بتو محتاجاند.
بیش از همه وقت... "جهل" از یکسو به اسارت پنهان و ذلت تازهشان میکشاند و از خویش و از تو بیگانهشان میسازد، آنان را بر "استحمار کهنه و نو"، بر بندگی "سنتهای پوسیده" و "دعوتهای عفن"، برملعبه سازان "تعصب قدیم" و "تفنن جدید" به نیروی فریادهائی که بر سر یک شهر- شهر قساوت و وحشت - میکوبیدی، و پایههای یک قصر - قصر جنایت و قدرت را میلرزاندی - بر آشوب!
تا در خویش برآشوباند، و تار و پود این پردههای عنکبوت فریب را بدرند، و تا در برابر این طوفان برباد دهندهای که وزیدن آغاز کرده است "ایستادن" را بیاموزند ، و این "ماشین هولناک" را که از آنها "بازیچههای جدیدی" میسازد، باز برای بلعیدن حریصانه آنچه سرمایهداری به بازار میآورد، برای لذت بخشیدن به هوسهای کثیف بورژوازی، برای شور آفریدن به تالارها و خلوتهای بیشور و بی روح "اشرافیت جدید"، و برای سرگرمی زندگی پوچ و بیهدف و سرد "جامعه" رفاه در هم بشکنند، و خود را، از "حرمهای اسارت قدیم"، و "بازارهای بیحرمت جدید" ، به امامت تو نجات بخشند !
ای زبان علی در کام، ای رسالت حسین بر دوش!
ای که از کربلا میآیی، و پیام شهیدان را، در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان ، همچنان به گوش تاریخ میرسانی،
زینب! با ما سخن بگو.
مگو بر شما چه گذشت، مگو در آن صحرای سرخ چه دیدی، مگو جنایت آنجا تا به کجا رسید، مگو خداوند، آن روز، عزیزترین و پر شکوهترین ارزشها و عظمتهایی را که آفریده است، یکجا، در ساحل فرات، و بر روی ریگزارهای تفتیده بیابان تف، چگونه به نمایش آورد، و بر فرشتگانش عرضه کرد، تا بدانند که چرا میبایست بر آدم سجده میکردند!؟
آری زینب !مگو که در آن جا بر شما چه رفت، مگو که دشمنانتان چه کردند، و دوستانتان چه کردند؟ آری ای پیامبر انقلاب حسین!
ما میدانیم، ما همه را شنیدهایم، تو پیام کربلا را، پیام شهیدان را به درستی گذاردهای،
اما بگو، ای خواهر، بگو که ما چه کنیم!؟
لحظهای بنگر که ما چه میکشیم! دمی به ما گوش کن تا مصائب خویش را با تو باز گوییم،
با تو ای خواهر مهربان! این تو هستی که باید بر ما بگریی،
ای رسول امین برادر، که از کربلا میآیی و در طول تاریخ، بر همه نسلها میگذری و پیام شهیدان را میرسانی،
ای که از باغهای سرخ شهادت میآیی و بوی گلهای نو شکفته آن دیار را، در پیراهن داری،
ای دختر علی، ایخواهر، ای که قافله سالار کاروان اسیرانی،
ما را نیز، در پی این قافله، با خود ببر!
برگرفته از کتاب «نیایش» مجموعه آثار ۸
|
Subscribe to:
Posts (Atom)




.jpg)







